دیدم که به
عرش شور و شوقی بر پاست
برپا گر این بزم شعف ذات
خداست
گفتم به خرد
چه اتفاق افتاده
گفتا که عروسی علی و زهرا است


سالروزپيوند مقدس ومبارك حضرت علي عليه السلام
و
حضرت فاطمه زهرا سلام الله
عليهامبارك باد
فرصتی که تکرار نمیشود :
اوضاع بحرانی اسلام و گرفتاری ها و فقر اقتصادی
مسلمین، چنان علی (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته های درونی خویش و ازدواج و
تشكیل خانواده هیچگونه توجه نداشت.
علی (ع) اندكی تأمل و اطراف و جوانب قضیه را
به خوبی بررسی نمود: تهیدستی خود و مشاهده گرفتاریهای عمومی از یك طرف و فرا رسیدن
زمان ازدواج وی از طرف دیگر. او بخوبی می دانست كه اگر همسری چون فاطمه را از
دست بدهد دیگر این فرصت قابل جبران نیست.
حضرت علی عليه السلام به خواستگاری می
رود:
سرانجام حضرت علی (ع) تصمیم نهایی خود را گرفت. بطوریكه دست از كار كشید و به منزل بازگشت. خود را شستشو
داد، عبای تمیزی بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد.
پیغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصی است كه خدا و رسول او را
دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد. عرض كرد: یا رسول الله! پدر و مادرم
فدایت، كیست كه ندیده درباره اش چنین داوری می كنی؟ فرمود: ای ام سلمه! مردی دلاور
و شجاع است او برادر و پسرعمویم و محبوب ترین مردم نزد من است. ام سلمه از جای جست
و در سرای را باز كرد. علی (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پیغمبر نشست. از
خجالت سرش را به زیر انداخت، و نتوانست تقاضای خویش را عرضه بدارد. مدتی هر دو
خاموش بودند. بالاخره پیغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: یا علی گویا برای حاجتی نزد
من آمده ای كه از اظهار آن خجالت می كشی؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمینان
داشته باش كه تمام خواسته هایت قبول می شود.
عرض كرد: یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما
بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربیت وتأدیب من
كوشش نمودی و به بركت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنیا
و آخرت من شما هستی. اكنون موقع آن شده كه برای خود همسری انتخاب كنم و تشكیل
خانواده دهم، تا با وی مأنوس گردم و از ناراحتیهای خویش بكاهم. اگر صلاح بدانی و
دختر خود فاطمه علیها السلام را به عقد من در آوری سعادت بزرگی نصیب من شده است.
رسول خدا كه در انتظار چنین
پیشنهادی بود صورتش از سرور و شادمانی بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه
اجازه بگیرم. پیغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علی بن ابی طالب (ع) را به
خوبی می شناسی برای خواستگاری آمده است. آیا اجازه می دهی ترا به عقدش در آورم؟
فاطمه از خجالت سكوت كرد و چیزی نگفت. پیغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او دید
گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضایت دانست
توافق:
رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علی آمد و با لبی خندان گفت:
یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما
از وضع من كاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یك شمشیر، یك زره و یك
شتر.فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد كنی، شمشیر
از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی تو محسوب می شود، باید
به وسیله آن آبكشی كنی و امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین كنی و برای اهل
وعیالت كسب روزی نمایی و در مسافرت بارت را بر آن حمل كنی، تنها چیزی كه می توانی
از آن صرف نظر كنی همان زره است. منهم به تو سخت نمی گیرم و به همان زره اكتفا می
نمایم. یا علی آیا اكنون بشارتی به تو بدهم و رازی را برایت آشكار بسازم؟! عرض كرد
: آری یا رسول الله، پدر و مادرم فدایت، شما همیشه نیك خوی و خوشزبان بوده
اید.
فرمود: پیش از آنكه به
نزد من بیایی جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! خدا ترا از بین مخلوقاتش
برگزیده و به رسالت انتخاب
كرد. علی (ع) را برگزید و برادر و وزیر تو قرار داد. باید دخترت فاطمه را به ازدواج
او درآوری. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است.
خدا فرزندان پاك و نجیب و طیب و طاهر و نیكو به آنان عطا خواهد نمود یا علی هنوز
جبرئیل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدی
لينك ثابت
روزی روزگاری درپنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12 به خط وفا
|
در پی لحظه ای آرامش هنوز
عجیب میگردم
کمک کنید شاید...
حضرت فاطمه سند رحمت پروردگار
وقتی داشتم این پست رو مینوشتم اشک تو چشمام حلقه زده بود.از خودم خجالت میکشیدم.از این که در مورد حضرت فاطمه زهرا بنویسم خجالت میکشیدم.فکر میکردم این امتِ شیعه،با این همه گناه و این همه بد قولی، که تازه ادعای دوستی اهل بیتم میکنه چطوری روش میشه... حالا ببینید حضرت فاطمه در مورد همین امت چی گفتن!
داستا از این جا شروع میشه:
وقتی که زمان شهادت حضرت فاطمه (س) نزدیک شد،امیر المومنین (ع) در کنار حضرت زهرا حقه ای یافت و پرسید این چیست؟
عرض کرد: یا علی این حریر سبزی است که در آن ورقه سفیدی است و در آن ورقه چند سطر نوشته شده و نور از آن میدرخشد
حضرت فرمودند در آن چه نوشته شده؟
عرض کرد:وقتی که پدرم مرا به ازدواج شما درآورد ،عقد من زیر درخت طوبی واقع شد و آن درخت نثار کرد.من دو جامه نو و کهنه داشتم و شب عروسی روی سجاده ام نشسته بودم،ناگاه سائلی فریاد زد :یا اهل بیت النبوة و معدن الخیر و الفتوة،اگر جامه ی کهنه ای دارید به من بدهید که من فقیرم...
من آن لباس تازه را به او دادم.
وقتی که صبح شد پدرم رسول خدا (ص) با روی نورانی از در حجره من در آمد و فرمود تو جامه نو داشتی چرا نپوشیدی؟عرض کردم شما فرمودید هر چه صدقه بدهید باقی میماند و من آن را به صدقه دادم.
حضرت رسول (ص) فرمود : اگر جامه کهنه را میدادی و نو را میپوشیدی از برای شوهرت بهتر بود. مراعات فقیر هم کرده بودی.
من گفتم در این کار اقتدا به شما کردم.زیرا وقتی که مادرم خدیجه به ازدواج شما در آمد،هر چه داشت در راه شما بذل کرد.روزی سائلی آمد و از شما چیزی خواست.شما پیراهن خود را به سائل دادید و خود را به حصیر پیچیدید و این آیه نازل شد:«و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا»
رسول اکرم (ص) گریه کرد و من را به سینه چسباند،آنگاه فرمود:جبرئیل آمده و به تو سلام میرساند و مگوید به فاطمه بگو هرچه میخواهد بخواهد و به او بشارت بده که من او را دوست دارم.
من در جواب پدرم گفتم : آرزوی من زیارت و لقاء خدای من است،آنگاه پدرم فرمود: دست خود را بلند کن چون بلند کردم آن حضرت هم دستهای خود را بلند کرد و رو به آسمان گفت:«اللهم اغفر لامتی»
و من آمین گفتم. جبرئیل گفت که خداوند گناهان امت تو را آمرزریده است.البته کسانی را که دوستدار فطمه و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و اولاد فاطمه اند.آنگاه من استدعای نوشته ای کردم.جبرئیل امین این حریر سبز را آورد که در آن نوشته شده:« کتب ربکم علی نفسه الرحمۀ»
جبرئیل و میکائیل شاهد شدند و پدرم به من فرمود که آن را ضیط نمایم و زمان رفتن از دنیا وصیت کنم در قبرم گذارید تا وقتی که در قیامت زبانه آتش شعله کشد به پدرم دهم تا وعده پروردگار را طلب نماید.
لينك ثابت
روزی روزگاری درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13 به خط وفا
|
لحظههای شادی دلهای ما آغاز شد
باز ذکرِ حمد حقِ با سینهها دمساز شد
امشب از یمن قدومت یا علی موسی الرضا
غنچهای از گلشن آل محمد باز شد

لينك ثابت
روزی روزگاری درچهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13 به خط وفا
حضرت فاطمه زهرا (س) در سال پنجم بعث روز بیستم جمادی الثانی در حالی که چهل و پنج سال از ولادت پیامبر (ص) میگذشت در مکه به دنیا اومدن.اسم مبارکشون فاطمه و از القابشون میشه به زهرا، صدیقه طاهره ،زکیه،راضیه، مرضیه، مبارکه،محدثه و عذرا اشاره کرد.
از جمله کنیه هاشون ام الحسن،ام الحسین،ام الائمه و ام ابیهاست که هرکدوم نشونه ای از شخصیت والای ایشونه. از جمله:
فاطمه(س) رو فاطمه نام نهادن،چون پیغمبر فرمود خود و شیعیانش از آتش دوزخ بریده اند.همینطور ایشون رو زهرا گفتن چون موقعی که د رمحراب نماز می استادن نوری از چهرشون به آسمون صعود میکرد.
ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه ه ه ه
این یه نفس عمیق بود.یا بهتر بگم یه آه که از نهادم بیرون اومد.زندگینامه ایشونو که تایپ کردم تموم شد غم تو دلم نشست.فکردم که من با اینهمه گناه الان که نشستمو دارم از حضرت زهرا مینویسم ،حضرت زهرا چه فکری در موردم میکنه؟!
ولی نه !!! یادم اوفتاد خود حضرت زهرا گفته که خدا همه گناها رو میبخشه و از بخشیدن بنده هاش باکی نداره.
خب منم یکی از بنده هاشم دیگه!
از همه عزیزایی که قدم رنجه کردنو اومدن بینهایت ممنونم.
بازم تشریف بیارید.
یا علی رفتم بقیع اما چه سود؟
هرچه گشتم فاطمه آنجا نبود..
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هر چه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه بی حاصل است
فاطمه حلال صدها مشکل است
من طواف سنگ کردم دل کجاست؟
راه پیمودم ولی منزل کجاست؟
لينك ثابت
روزی روزگاری درشنبه دوم آبان 1388ساعت 11 به خط وفا
|